لحظه تحویل سال در ساحل و عنایت امام رضا (ع)

لحظه تحویل سال در ساحل و عنایت امام رضا (ع)

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت یازدهم: نزدیک لحظه تحویل سال بود. من و دوستان طلبه ام پیش خودمومن گفتیم چطور میتونیم این لحظه حساس دل مردمی که اومدن کنار ساحل دریا رو شاد کنیم...؟ یکی از رفقا میگفت بریم خونه لحظه تحویل سال کنار خانواده خودمون باشیم. اما...
شما را به خدا دست از سر این مردم بردارید!

شما را به خدا دست از سر این مردم بردارید!

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت دهم: تو را خدا دست از سر این مردم بردارید!! خانمی که ميگفت من پیش شما احساس امنیت نمیکنم!! قضیه از آنجایی شروع شد که بنده به همراه چند تن از روحانیون کنار ساحل مشغول گفتگو با مردم بودیم که ناگهان چشمم به...
حاج آقا شما و سوارکاری؟!

حاج آقا شما و سوارکاری؟!

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت نهم: یکی از تفریحات کنار سواحل مازندران اسب سواری است؛ تفریح خوب و مفرحی که اسلام در کنار دو ورزش شنا و تیراندازی به آن هم توصیه کرده است. دوستان عزیز سوارکار کنار ساحل لطفی به ما دارند و طی این مدت دو...
آقا بگذارید یه مقدار کاسبی کنیم

آقا بگذارید یه مقدار کاسبی کنیم

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت هشتم: روزهای اول برنامه های ساحل که در بین مردم قرار گرفتیم اولین مخالفت ها از سوی قایقران ها، بلال فروش ها و کاسب هایی که درآنجا مشغول کسب وکار بودند ابراز شد. می گفتند اگر ممکن است اینجا کار نکنید!! ما هم...
من از شما آخوندها بدم می آمد

من از شما آخوندها بدم می آمد

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت هفتم: بعد از اجرای برنامه ی شاد و متنوع و کلی خندیدن مردم و لذت بردن آنها از برنامه دیدم مادری حدودا ۶۰ ساله با چشمانی پر از اشک آمد به سراغم و گفت فقط شما را به خدا حلالم کنید و همینطور...
در کنار فوتبالیست های جوان

در کنار فوتبالیست های جوان

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت ششم: به همراه دوستان طلبه در ساحل مشغول قدم زدن بودیم که با صحنه ای عجیب و جذاب مواجه شدیم. گروهی از ورزشکاران جوان که احتمالا فوتبالیست هم بودند وارد ساحل شدند و با شور و شوقی مثال زدنی همراه با مربیان، به...
حق با شماست

حق با شماست

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت پنجم: با همسر و فرزندش روی تختی کنار ساحل نشسته بودند؛ همسرش مدام و با استرس به او می گفت: بیخیال، ول کن، واسه خودت شر درست نکن بالاخره طاقت نیاورد و با صدای بلند من را مخاطبش قرار داد و گفت: حاج...
ما و برخورد متناقض

ما و برخورد متناقض

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت چهارم: به نام خداوند رحمان در فضای تبلیغی کنار دریا با برخوردهای متناقضی روبه رو می شدیم که برایمان جای تعجب نداشت، از قبل به آن فکر کرده بودیم ممکن است برخوردهایی صورت بگیرد که بر وفق مراد ما نباشد و این عکس...
زود قضاوت نکنیم

زود قضاوت نکنیم

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت سوم: به نام خداوند رحمان روی ماسه های ساحل قدم می زدم و در افکار خود غوطه ور بودم؛ با خود می گفتم : نمیدانم، آیا این روحانیت است که از مردم فاصله گرفته و یا این مردم هستند که از روحانیت فاصله...
ما و ناجیان غریق

ما و ناجیان غریق

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت دوم: تبلیغ ساحلی امسال ما کنار دریا خاطرات زیبایی را برایمان به وجود آورد؛ در روزهای اول حضورمان کنار ساحل از جمله چهره هایی که هر روز با آنها رو به رو می شدیم دوستان و برادران عزیز ناجیان غریق بودند که انصافا...
اولین حضور در ساحل

اولین حضور در ساحل

سلسله خاطرات تبلیغ دین در ساحل قسمت اول: به نام خداوند رحمان تصمیمان را گرفته بودیم، قرار شد به همراه چند طلبه ی مبلغ به دل دریا بزنیم و در کنار ساحل با مردم همکلام شویم . بیمارستان، پارک و فضاهای عمومی دیگر را رفته بودیم و تجربه های خوبی...